پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

دل غمدیده شکایت ز غم او نکند

طالب درد فغان از الم او نکند

کیست درخور که رسد دوست به فریاد دلش

آنکه فریاد ز جور و ستم او نکند

هر که خورسند نباشد به جفاهای حبیب

ناسپاسی‌ست که شکر نعم او نکند

چشم زاهد نشود پاک ز خودبینی خویش

تا چو با سرمه ز خاک قدم او نکند

پارسا پشت فراغت چه نه بر محراب

گر کند تکیه چرا بر کرم او نکند

شربت درد تو هر تشنه که نوشید دمی

التفاتی به مسیحا و دم او نکند

تا به گرد در تو طوف‌کنان است کمال

هوس کعبه و یاد حرم او نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند
  2. شمارهٔ ۴۰۷دل گرمم ز تو بر آتش غم سوخته باد
  3. شمارهٔ ۴۰۸دل مقیم در آن جان جهان می باشد
  4. شمارهٔ ۴۰۹دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد
  5. شمارهٔ ۴۱۰دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند
  6. شمارهٔ ۴۱۱دل من صحبت دلدار دگر می‌طلبد
  7. شمارهٔ ۴۱۲دوستانم سگ تو میخوانند
  8. شمارهٔ ۴۱۳دوش باد سحری زلف تو می افشانید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.