پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد

داغ جور و ستمت هر دو به یک جا بکشد

جان به یک سر نکند با سر شمشیر تو قطع

که چو زلفت بقدمهای تو سرها بکشد

خوش بود تیر تو بر سینه ولی آن خوش نیست

که کماندار تو باز آبدش از ما بکشد

نرسد بر نو به چارده بر گوشه بام

گر ز خورشید رخی سر به ثریا بکشد

این همه بار جفا عاشق از آن کرد قبول

که درین واقعه خود را بکشد با بکشد

قلم صنع کند رقص و سراندازیها

دست قدرت گر از آن صورت زیبا بکشد

می کنند ناله و آه از دل غمدیده کمال

هر که شد عاشق روی تو ازینها بکشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱دل من صحبت دلدار دگر می‌طلبد
  2. شمارهٔ ۴۱۲دوستانم سگ تو میخوانند
  3. شمارهٔ ۴۱۳دوش باد سحری زلف تو می افشانید
  4. شمارهٔ ۴۱۴دوش چشمم ز فراق تو به خون تر می‌شد
  5. شمارهٔ ۴۱۵دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود
  6. شمارهٔ ۴۱۶دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود
  7. شمارهٔ ۴۱۷دوشم دل از غم تو بر آتش همی‌تپید
  8. شمارهٔ ۴۱۸دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.