پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید

شربت خاصی از آن دارالشفا دارد امید

هر کسی دارد از آن حضرت تمنای عطا

مفلس عشق تو تشریف بلا دارد امید

جان و دل تا ذوق آن جور و ستم دریافتند

این ستم دارد توقع آن جفا دارد امید

کشته شمشیر غم یعنی شهید عشق را

زندگی این بس که از تو خونبها دارد امید

دارم امیدی که یابم بر بساط قرب راه

این گدا بنگر که وصل پادشا دارد امید

بر سر راه طلب شد خاک چشم انتظار

همچنان از خاک پایت تونیا دارد امید

دولت بوسیدن پایت نمی یابد کمال

با چنین کوتاه دستی مرحبا دارد امید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵دل کجا شد خبرش غمزهٔ او می‌داند
  2. شمارهٔ ۴۰۶دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند
  3. شمارهٔ ۴۰۷دل گرمم ز تو بر آتش غم سوخته باد
  4. شمارهٔ ۴۰۸دل مقیم در آن جان جهان می باشد
  5. شمارهٔ ۴۰۹دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد
  6. شمارهٔ ۴۱۰دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند
  7. شمارهٔ ۴۱۱دل من صحبت دلدار دگر می‌طلبد
  8. شمارهٔ ۴۱۲دوستانم سگ تو میخوانند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.