پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

دل کجا شد خبرش غمزهٔ او می‌داند

مست هرجا که کبابست بو می‌داند

هر پریشانی و آشوب که جان را ز قاست

دل دیوانه از آن سلسله مو می‌داند

من از آن سرو که به دیده نشاندم نبرم

باغبان قیمت سرو لب جو می‌داند

بار گویند چه خواهد به تو داد از لب خویش

من چه دانم کرم دوست همو می‌داند

بر درت طاقت بیداری من کس را نیست

نیست حاجت به گواهم سنگ کو می‌داند

ناصِحا مصلحت من هوس روی نکوست

هرکسی مصلحت خویش نکو می‌داند

کرد چون زلف تو با غمزه فرو داشت کمال

زآن که بدمستی آن عربده‌جو می‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷دل گرمم ز تو بر آتش غم سوخته باد
  2. شمارهٔ ۴۰۸دل مقیم در آن جان جهان می باشد
  3. شمارهٔ ۴۰۹دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد
  4. شمارهٔ ۴۱۰دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند
  5. شمارهٔ ۴۱۱دل من صحبت دلدار دگر می‌طلبد
  6. شمارهٔ ۴۱۲دوستانم سگ تو میخوانند
  7. شمارهٔ ۴۱۳دوش باد سحری زلف تو می افشانید
  8. شمارهٔ ۴۱۴دوش چشمم ز فراق تو به خون تر می‌شد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.