پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند

مرهم و درمان کجا این درد افزون کم کند

از خروش کشتگان گر زحمتی باشد ترا

غمزه بیمار را فرمای تا خون کم کند

آب چشمم کم نشد چندانکه مژگان بر گرفت

کس به پرویزن چگونه آب جیحون کم کند

با دو صد گنج و گهر گر کردمت قیمت مرنج

مشتری نیز از بهاری در مکنون کم کند

گر بمن بوسی ببخشی کم نگردد زان جمال

با زکات کی گدا از گنج قارون کم کند

رشکم از زاهد نمی آید که گه گه بیندت

طبع ناموزون چو میل شکل موزون کم کند

گر چو شمع خلونت سوزد زبان مگشا کمال

نصه سوز درون عاشق به بیرون کم کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸دل مقیم در آن جان جهان می باشد
  2. شمارهٔ ۴۰۹دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد
  3. شمارهٔ ۴۱۰دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند
  4. شمارهٔ ۴۱۱دل من صحبت دلدار دگر می‌طلبد
  5. شمارهٔ ۴۱۲دوستانم سگ تو میخوانند
  6. شمارهٔ ۴۱۳دوش باد سحری زلف تو می افشانید
  7. شمارهٔ ۴۱۴دوش چشمم ز فراق تو به خون تر می‌شد
  8. شمارهٔ ۴۱۵دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.