پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

دل گرمم ز تو بر آتش غم سوخته باد

آتش عشق تو در جان من افروخته باد

جان که خو کرده به تشریف جفاهای تو بود

چون تو رفتی به بلاهای تو آموخته باد

جگر خسته ز پیکان تو گر پاره شود

هم از آن کیش به یک تیر دگر دوخته باد

چون نظر دوخت به هر تیر تو چشم آن همه تیر

یک به یک، در نظر دوخته اندوخته باد

قیمت بنده چه داند که به صد جان عزیز

هم نسیم سر یک موی تو بفروخته باد

تو به رخ شمعی و پروانه جانسوز کمال

شمع افروخته پروانه او سوخته باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد
  2. شمارهٔ ۴۱۰دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند
  3. شمارهٔ ۴۱۱دل من صحبت دلدار دگر می‌طلبد
  4. شمارهٔ ۴۱۲دوستانم سگ تو میخوانند
  5. شمارهٔ ۴۱۳دوش باد سحری زلف تو می افشانید
  6. شمارهٔ ۴۱۴دوش چشمم ز فراق تو به خون تر می‌شد
  7. شمارهٔ ۴۱۵دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود
  8. شمارهٔ ۴۱۶دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.