پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید

خطی چنان لطیف به ماهی توان کشید

نقاش صنع صورت خوب تو مینگاشت

چون نقش بست خط تو چست و روان کشید

مویی که در سر قلم نقش بند بود

نقش دهان تنگ تو گویی بد آن کشید

چشمت چه خوش کشید به ابرو کمان حسن

بیمار بود طرفه چگونه کمان کشید

بر پایِ نازکت ز سرم سایه‌ای فتاد

مجروح شد که بار گرانی چنان کشید

خواهم نخست بر سر زلفت فشاند جان

وانگه چو باد زلف ترا رایگان کشید

شبها کشید آه و فغان بر درت کمال

درویش هر چه داشت بر آن آستان کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند
  2. شمارهٔ ۴۰۲دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
  3. شمارهٔ ۴۰۳دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
  4. شمارهٔ ۴۰۴دل غمدیده شکایت ز غم او نکند
  5. شمارهٔ ۴۰۵دل کجا شد خبرش غمزهٔ او می‌داند
  6. شمارهٔ ۴۰۶دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند
  7. شمارهٔ ۴۰۷دل گرمم ز تو بر آتش غم سوخته باد
  8. شمارهٔ ۴۰۸دل مقیم در آن جان جهان می باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.