پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد

نشنة لعل تو سر چشمه حیوان آمد

پرتوی ز آینه روی جهان آرایت

مطلع حسن و لطافت مه تابان آمد

شمه ای از سر گیسوی عبیر افشانت

نافه آهوی چین طرف ریحان آمد

تا رسید از سر کوی تو نسیمی به بهشت

میر بنده خاک درت روضه رضوان آمد

سالها پیش وصال تو بنتوان گفتن

کآنچه بر جان من از محنت هجران آمد

دل به امید سراپرده وصلت هیهات

رفت چندانکه ره عمر به پایان آمد

هر که را در دو جهان آرزوی روی تو نیست

حیوانیست که در صورت انسان آمد

ای که دل می طلبی در شکن زلفش جوی

زآنکه او مجمع دلهای پریشان آمد

که رساند به کمال از سر کوی تو نشان

پای امید چو اندر ره نقصان آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد
  2. شمارهٔ ۴۰۱دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند
  3. شمارهٔ ۴۰۲دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
  4. شمارهٔ ۴۰۳دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
  5. شمارهٔ ۴۰۴دل غمدیده شکایت ز غم او نکند
  6. شمارهٔ ۴۰۵دل کجا شد خبرش غمزهٔ او می‌داند
  7. شمارهٔ ۴۰۶دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند
  8. شمارهٔ ۴۰۷دل گرمم ز تو بر آتش غم سوخته باد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.