پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

در راه عشق هر که بمن اقتدا کند

باید که سر ببازد و جان را فدا کند

دیوانه وار خانه هستی کند خراب

هر کو اساس عشق حقیقی بنا کند

باری گزیده ایم که در حاصل حیات

سر کنیم در سر کارش کرا کند

در حق من رقیب اگر گفت تهمشی

صاحب نظر هر آینه این افترا کند

روزی ز روی لطف نپرسی که این غریب

بی ما چگونه میگذراند چها کند

وقتی ندانی از سر کویت شنیدمی

کوهاتفی که بازم از آنجا ندا کند

سی ساله بندگی کمال ار قبول نیست

رفت آنچه رفت باز زند ابتدا کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴در عشق تو ترک سر چه باشد
  2. شمارهٔ ۳۹۵در غم دلدار کس را این دل انگاری مباد
  3. شمارهٔ ۳۹۶دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستند
  4. شمارهٔ ۳۹۷دگر گفتی نجویم بر تو بیداد
  5. شمارهٔ ۳۹۸دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد
  6. شمارهٔ ۳۹۹دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید
  7. شمارهٔ ۴۰۰دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد
  8. شمارهٔ ۴۰۱دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.