پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

در صحبت دوست جان نگنجد

شادی و غم جهان نگنجد

در خلوت قرب و حجره انس

این راه نیابد آن نگنجد

ما خانه خراب کرد گانرا

در دل غم خان و مان نگنجد

ای خواجه تو مرد خود فروشی

رخت تو درین دکان نگنجد

پر شد در و بام بار از پار

اغیار در آن میان نگنجد

تن را چه محل که در حریمش

سر نیز بر آستان نگنجد

با دوست گزین کمال با جان

یک خانه در میهمان نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵در غم دلدار کس را این دل انگاری مباد
  2. شمارهٔ ۳۹۶دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستند
  3. شمارهٔ ۳۹۷دگر گفتی نجویم بر تو بیداد
  4. شمارهٔ ۳۹۸دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد
  5. شمارهٔ ۳۹۹دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید
  6. شمارهٔ ۴۰۰دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد
  7. شمارهٔ ۴۰۱دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند
  8. شمارهٔ ۴۰۲دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.