پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

در غم دلدار کس را این دل انگاری مباد

هیچ عاشق را ز یاری درد بی باری مباد

ناز های و هوی مستان زاهدان در زحمشند

را عاشقانرا از می عشق تو هشیاری مباد

خون دل آمد شرابم نقل: دشنام رقیب

گر دل باران خود دارد بر آتش همچنین

هیچکس را اینچنین خواری و خونخواری مباد

اینچنی جز با منش باری و غمخوار مباد

چشم بیدار مرا گر خواب می پوشد نظر

بانگ مرغ از دام چون بخشد فرح صیاد را

جز خیالش مونسی در خواب و بیداری میاد

کار دل در زلف او جز ناله و زاری مباد

از طلب گر می فزاید داغ و درد او کمال

در دل ریش تو جز درد طلبکاری مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷دگر گفتی نجویم بر تو بیداد
  2. شمارهٔ ۳۹۸دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد
  3. شمارهٔ ۳۹۹دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید
  4. شمارهٔ ۴۰۰دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد
  5. شمارهٔ ۴۰۱دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند
  6. شمارهٔ ۴۰۲دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
  7. شمارهٔ ۴۰۳دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
  8. شمارهٔ ۴۰۴دل غمدیده شکایت ز غم او نکند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.