پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

خوشا غمی که برویم ز روی او آید

که هرچه آید از آن رو مرا نکو آید

به شوخی آمدن و ناشکستش دل را

گرانترست ز سنگی که بر سبو آید

سوار اشک که راند به هر طرف گلگون

چو خاک پای تو بیند روان فرو آید

صبا گرفته کمند بنفشه دستاویز

که شب به حلقه آن زلف مشکبو آید

بدان خیال که بیند رخ نو گل در آب

روانتر از دگران بر کنار جو آید

چه جای چشمه حیوان که جوی های بهشت

اگر دهان نو بابة بجست و جو آید

کمال وصل میانت چگونه بنویسد

که آن سخن بزبان قلم چو مو آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳در صحبت دوست جان نگنجد
  2. شمارهٔ ۳۹۴در عشق تو ترک سر چه باشد
  3. شمارهٔ ۳۹۵در غم دلدار کس را این دل انگاری مباد
  4. شمارهٔ ۳۹۶دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستند
  5. شمارهٔ ۳۹۷دگر گفتی نجویم بر تو بیداد
  6. شمارهٔ ۳۹۸دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد
  7. شمارهٔ ۳۹۹دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید
  8. شمارهٔ ۴۰۰دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.