پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۹

خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد

چه سیاه نامه بیکی که ز یار من نیامد

از ازل که رفت قسمت غم و شادی ای به هر کس

غم بار جز نصیبه دل زار من نیامد

همه روز بر رخ از گریه چه سود در غلطان

که شب آن دری که غلط بکنار من نیامد

بشمار زلف گفتم ز لب تو بوسه گیرم

چکنم که عقد زلفت بشمار من نیامد

قلم مصور چین چو کشید نقشها بین

که جها کشید و نقشی به نگار من نیامد

به فرشتگان رحمت برم از غمت شکایت

که مرا حبیبه کشت و به مزار من نیامد

چه عجب کمال اگر جان بلب آرده از فراقت

چو لب تو مرهم جان فگار من نیامد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۱خوشا غمی که برویم ز روی او آید
  2. شمارهٔ ۳۹۲در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
  3. شمارهٔ ۳۹۳در صحبت دوست جان نگنجد
  4. شمارهٔ ۳۹۴در عشق تو ترک سر چه باشد
  5. شمارهٔ ۳۹۵در غم دلدار کس را این دل انگاری مباد
  6. شمارهٔ ۳۹۶دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستند
  7. شمارهٔ ۳۹۷دگر گفتی نجویم بر تو بیداد
  8. شمارهٔ ۳۹۸دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.