پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

خانه دیده ز دیدار تو روشن باشد

بیت احزان من از روی تو گلشن باشد

سرو هر چند سرافراز بود در بستان

پیش بالای بلند تو فروتن باشد

آن همه درد کز آئینه رویت برخاست

اثر آه من سوخته خرمن باشد

نبرم تا به قیامت به زبان نام بهشت

اگرم خاک سر کوی تو مسکن باشد

طرف عاشق خود گیر که تا مدعیان

همه دانند که حق برطرف می باشد

گر تو عار نداری که منت دارم دوست

بعد ازینم چه غم از طعنه دشمن باشد

طرفه مرغیست دل خانه برانداز کمال

که مدامش سر کوی نو نشیمن باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰خط تر گرد لبه عمدا نباشد
  2. شمارهٔ ۳۹۱خوشا غمی که برویم ز روی او آید
  3. شمارهٔ ۳۹۲در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
  4. شمارهٔ ۳۹۳در صحبت دوست جان نگنجد
  5. شمارهٔ ۳۹۴در عشق تو ترک سر چه باشد
  6. شمارهٔ ۳۹۵در غم دلدار کس را این دل انگاری مباد
  7. شمارهٔ ۳۹۶دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستند
  8. شمارهٔ ۳۹۷دگر گفتی نجویم بر تو بیداد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.