پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۷

حلقه پیش رخ از طره آن به واشد

آفتابی دگر از جانب چین پیدا شد

گر بتان بحر ندانند چرا آن لب لعل

گه به خنده نمک و گه به سخن حلوا شد

هرکه مهر لب او برد به خواب از خاکش

خارهایی که برآمد همگی خرما شد

کور شد چون برخم خاک درت دید رقیب

توتیا رفت به چشمش ز چه نابینا شد

گشت شهدای فدت زاهد و این نیست عجب

زان که با شید چو پیوست الف شیدا شد

جان نبردند ز گرداب سرشک اهل نظر

بیشتر مردم ما غرق در این دریا شد

بافت از سر خدا آگهی غیب کمال

تا میان و دهن تنگ ترا جویا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۹خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد
  2. شمارهٔ ۳۹۰خط تر گرد لبه عمدا نباشد
  3. شمارهٔ ۳۹۱خوشا غمی که برویم ز روی او آید
  4. شمارهٔ ۳۹۲در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
  5. شمارهٔ ۳۹۳در صحبت دوست جان نگنجد
  6. شمارهٔ ۳۹۴در عشق تو ترک سر چه باشد
  7. شمارهٔ ۳۹۵در غم دلدار کس را این دل انگاری مباد
  8. شمارهٔ ۳۹۶دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.