پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۶

حدیث حسن او چون گل به دفتر درنمی‌گنجد

از آن عارض به جز خملی در این دفتر نمی‌گنجد

نگویند آن دهان و لب ز وصفت آن میان رمزی

چو آنجا صحبت تنگست مویی درنمی‌گنجد

به آن لب ساقیا گویی برابر داشتی می را

که می‌های سبو از ذوق در ساغر نمی‌گنجد

سرشک و آه چون دارم درون چشم و دل پنهان

که دود این و سیل آن به بحر و بر نمی‌گنجد

تمنای تو می‌گنجد درون سینه و دل بس

درین غمخانه‌ها دیگر غم دیگر نمی‌گنجد

کمال از سر گذر آنگه قدم نه در حریم او

که از بسیاری جان‌ها در آن در سر نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۸خانه دیده ز دیدار تو روشن باشد
  2. شمارهٔ ۳۸۹خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد
  3. شمارهٔ ۳۹۰خط تر گرد لبه عمدا نباشد
  4. شمارهٔ ۳۹۱خوشا غمی که برویم ز روی او آید
  5. شمارهٔ ۳۹۲در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
  6. شمارهٔ ۳۹۳در صحبت دوست جان نگنجد
  7. شمارهٔ ۳۹۴در عشق تو ترک سر چه باشد
  8. شمارهٔ ۳۹۵در غم دلدار کس را این دل انگاری مباد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.