پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۵

چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد

که با بروزنم از رویت آفتاب در افتد

شبی که بر سر کویت کنیم اشک فشانی

نظاره کن که ثریا به منزل قمر افتد

دلم حدیث میانت بی شنید و هنوزش

نه ممکن است به این نکته دقیق در افتد

بدل بگوی که رحمی بکن به حال ضعیفان

وگر نه سنگ بدگان آبگینه گر افتد

تو تیغ بر کش و ناوک بدست غمزه رها کن

که این خدنگ ازو بر نشانه کارگر افتد

من از لیت نتوانم که جانه برم به سلامت

بمیرد آخر کار آن مگس که در شکر افتد

همه خیال تو بندد کمال خسته به محمل

چو سوی منزل خاکش عزیمت سفر افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۷حلقه پیش رخ از طره آن به واشد
  2. شمارهٔ ۳۸۸خانه دیده ز دیدار تو روشن باشد
  3. شمارهٔ ۳۸۹خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد
  4. شمارهٔ ۳۹۰خط تر گرد لبه عمدا نباشد
  5. شمارهٔ ۳۹۱خوشا غمی که برویم ز روی او آید
  6. شمارهٔ ۳۹۲در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
  7. شمارهٔ ۳۹۳در صحبت دوست جان نگنجد
  8. شمارهٔ ۳۹۴در عشق تو ترک سر چه باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.