پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

چو بار زیستن اهل درد نپسندید

چرا بقتله من خسته نیغ دیر کشید

حکایت دل بیمار باورش نفتاد

که تا معاینه آنرا به چشم خویش ندید

حدیث سوختگان زود زود آتش را

فرو نیامد تا از کباب خون نچکید

ز رقص گوشه نشین توبه کرده بود و سماع

رخ تو دید و از آن عهد نیز بر گردید

به خاک راه رسید آن کمند زلف دراز

چو من فرو ترم از خاک ره بمن نرسید

میان هر مژه چشمم به حیرت است که اشک

پای آبله در خارها چگونه دوید

کمال در سخن اکثر معانی تو نوشت

نکر شناخته لذة لکل جدید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶حدیث حسن او چون گل به دفتر درنمی‌گنجد
  2. شمارهٔ ۳۸۷حلقه پیش رخ از طره آن به واشد
  3. شمارهٔ ۳۸۸خانه دیده ز دیدار تو روشن باشد
  4. شمارهٔ ۳۸۹خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد
  5. شمارهٔ ۳۹۰خط تر گرد لبه عمدا نباشد
  6. شمارهٔ ۳۹۱خوشا غمی که برویم ز روی او آید
  7. شمارهٔ ۳۹۲در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
  8. شمارهٔ ۳۹۳در صحبت دوست جان نگنجد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.