پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۳

چو آن شاخ گل از بستان بر آمد

زهر شاخی گلی از پا درآمد

چنان پر شد زچشمت چشم نرگس

بازار س که آب خجلتش از سر بر آمد

زدی لاف نهال گل به آن سرو

گل تو یک ورق زآن دفتر آمد

فرو رفتم به حیرت زآن رخ و زلف

که چون از لاله سبزه بر سر آمد

چوبستان پر شد از بوی خوش او

دگر بوی گل آنجا کمتر آمد

کمال آن به کز او بابی نسیمی

که از صد بوی گل آن خوشتر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۵چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد
  2. شمارهٔ ۳۸۶حدیث حسن او چون گل به دفتر درنمی‌گنجد
  3. شمارهٔ ۳۸۷حلقه پیش رخ از طره آن به واشد
  4. شمارهٔ ۳۸۸خانه دیده ز دیدار تو روشن باشد
  5. شمارهٔ ۳۸۹خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد
  6. شمارهٔ ۳۹۰خط تر گرد لبه عمدا نباشد
  7. شمارهٔ ۳۹۱خوشا غمی که برویم ز روی او آید
  8. شمارهٔ ۳۹۲در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.