پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید

چو دل بجای نباشد چگونه خواب آید

غلام نرگس دلربای خودم

که کشته بیند و بخشایشی نفرماید

چو مایه هست زکاتی بده گدایان را

که نیکویی و جوانی بکس نمی باید

کسی در دل شب خواب بیغمی کردست

بر آب دیده بیچارگان نبخشاید

بر غم دشمن بدگو کمال دلشده را

بکش مگو که بخون دست من بیالاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد
  2. شمارهٔ ۳۷۴چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد
  3. شمارهٔ ۳۷۵چشم تو التفات به مردم نمی‌کند
  4. شمارهٔ ۳۷۶چشم توام به غمزهٔ خونخوار می‌کشد
  5. شمارهٔ ۳۷۷چشم تو که آرام دل خلق جهان برد
  6. شمارهٔ ۳۷۸چشم خوشت آندم که سر از خواب برآورد
  7. شمارهٔ ۳۷۹چشم شوخت دل عاشق به هوس می‌گیرد
  8. شمارهٔ ۳۸۰چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.