پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

چشم توام به غمزهٔ خونخوار می‌کشد

آن خونبها بود که دگربار می‌کشد

ترسم کشند از حسدم بار و هم‌نشین

گر گویم این به کس که مرا بار می‌کشد

آن قامت چو تیر و دو ابروی چون کمان

پیوسته می‌کشد دل و هموار می‌کشد

در انتظار کشتن خود تا به کی چو شمع

می‌سوزدم چو عاقبت کار می‌کشد

فکر میان او مکن ای دل که این خیال

تن را تار می‌کند و زار می‌کشد

ای آنکه صحتم طلبی زودتر مرا

بنما به آن طبیب که بیمار می‌کشد

بسیار زنده کرد لبش گفته ای کمال

بسیار هم مگوی که بسیار می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸چشم خوشت آندم که سر از خواب برآورد
  2. شمارهٔ ۳۷۹چشم شوخت دل عاشق به هوس می‌گیرد
  3. شمارهٔ ۳۸۰چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد
  4. شمارهٔ ۳۸۱چشمش را عقل و مبه و جان زد
  5. شمارهٔ ۳۸۲چنین که سوز فراقم ز سینه دود برآورد
  6. شمارهٔ ۳۸۳چو آن شاخ گل از بستان بر آمد
  7. شمارهٔ ۳۸۴چو بار زیستن اهل درد نپسندید
  8. شمارهٔ ۳۸۵چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.