پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

چشم تو التفات به مردم نمی‌کند

بر خستگان غمزه ترحم نمی‌کند

زلفت کشید شانه و گفتا فرو نشین

بر آفتاب سایه تقدم نمی‌کند

اشکم ز عکس روی تو شب‌ها در تو بافت

بر ماهتابه قافله ره گم نمی‌کند

جان محب به خنده نمی‌آید از نشاط

تا زیر لب حبیب تبسم نمی‌کند

چندان که می‌توان سخن دل به ما بگو

عاشق به صوت و حرف تکلم نمی‌کند

صوفی به دور لعل لبت سنگسار باد

گر سر فدای خشت سر خُم نمی‌کند

بی‌عشق گل‌رخی نسراید غزل کمال

بلبل که مست نیست ترنم نمی‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷چشم تو که آرام دل خلق جهان برد
  2. شمارهٔ ۳۷۸چشم خوشت آندم که سر از خواب برآورد
  3. شمارهٔ ۳۷۹چشم شوخت دل عاشق به هوس می‌گیرد
  4. شمارهٔ ۳۸۰چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد
  5. شمارهٔ ۳۸۱چشمش را عقل و مبه و جان زد
  6. شمارهٔ ۳۸۲چنین که سوز فراقم ز سینه دود برآورد
  7. شمارهٔ ۳۸۳چو آن شاخ گل از بستان بر آمد
  8. شمارهٔ ۳۸۴چو بار زیستن اهل درد نپسندید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.