پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد

زلفت به ظلم دست تطاول دراز کرد

محمود را چه جرم که شد پای بند عشق

آن فتنه ها همه سر زلف ایاز کرد

گویند ناز پر بېرة مهر و عشق من

شد بیشتر بروی تو چندان که ناز کرد

من در زمانه پایه و قدری نداشتم

سودای قامت تو مرا سرفراز کرد

روی تو برد از دلم اندیشه بهشت

ناز تو از نعیم مرا بی نیاز کرد

رفتم بر طبیب که پرسم علاج درد

چون ناله ام شنید روان در فراز کرد

ننشست بر وجود ضعیفت مگس کمال

از تار عنکبوت مگر احتراز کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶چشم توام به غمزهٔ خونخوار می‌کشد
  2. شمارهٔ ۳۷۷چشم تو که آرام دل خلق جهان برد
  3. شمارهٔ ۳۷۸چشم خوشت آندم که سر از خواب برآورد
  4. شمارهٔ ۳۷۹چشم شوخت دل عاشق به هوس می‌گیرد
  5. شمارهٔ ۳۸۰چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد
  6. شمارهٔ ۳۸۱چشمش را عقل و مبه و جان زد
  7. شمارهٔ ۳۸۲چنین که سوز فراقم ز سینه دود برآورد
  8. شمارهٔ ۳۸۳چو آن شاخ گل از بستان بر آمد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.