پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد

طاق ابرویت شکست گوشه محراب داد

گر جفا اینست کز زلف تو بر من میرود

عاقبت پیش تو خواهم دامن او تاب داد

گفته دادی بخواه از غمزه خونریز ما

گوسفند کشتنی چون خواهد از قاب داد

روشن است امشب شب ما گوئی آن مه پاره باز

پاره ای از نور روی خویش با مهتاب داد

پیش چشم او بمیرم کو به بیماران خویش

از تبسم شکر از لب شربت عناب داد

با خیال آنکه دوزد دیده در رویش کمال

یک به یک دوشینه سوزنهای مژگان آب داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲چنین که سوز فراقم ز سینه دود برآورد
  2. شمارهٔ ۳۸۳چو آن شاخ گل از بستان بر آمد
  3. شمارهٔ ۳۸۴چو بار زیستن اهل درد نپسندید
  4. شمارهٔ ۳۸۵چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد
  5. شمارهٔ ۳۸۶حدیث حسن او چون گل به دفتر درنمی‌گنجد
  6. شمارهٔ ۳۸۷حلقه پیش رخ از طره آن به واشد
  7. شمارهٔ ۳۸۸خانه دیده ز دیدار تو روشن باشد
  8. شمارهٔ ۳۸۹خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.