پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

چشم خوشت آندم که سر از خواب برآورد

مستم بوی گوشه محراب برآورد

بنمود سر زلف تورو از طرف بام

از غیرت آن ماه فلک تاب برآورد

گلبرگ رخت شمع لطافت چو برافروخت

دود از جگر لاله سپر آب بر آورد

منسوخ شد از لعل نو افسانه شیرین

آن روز که شور از شکر ناب برآورد

در بحر غمت چشم گهر بار من امروز

مانند خم بر سر سیلاب بر آورد

اسباب نشاط و طربم بود مهیا

عشق توام از جمله اسباب برآورد

در آتش غم سوخت کمال از هوس خام

پنداشت که عشق تو سر از خواب برآورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد
  2. شمارهٔ ۳۸۱چشمش را عقل و مبه و جان زد
  3. شمارهٔ ۳۸۲چنین که سوز فراقم ز سینه دود برآورد
  4. شمارهٔ ۳۸۳چو آن شاخ گل از بستان بر آمد
  5. شمارهٔ ۳۸۴چو بار زیستن اهل درد نپسندید
  6. شمارهٔ ۳۸۵چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد
  7. شمارهٔ ۳۸۶حدیث حسن او چون گل به دفتر درنمی‌گنجد
  8. شمارهٔ ۳۸۷حلقه پیش رخ از طره آن به واشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.