پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۰

جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد

گرچه مشکل مینماید لیک آسان بگذرد

چشم یعقوب از نسیم پیرهن روشن شود

وز سر یوسف بلای چاه و زندان بگذرد

هیچ حالی را بقایی نیست بی صبری مکن

چون شب صحبت دراید روز هجران بگذرد

شاخ امیدت شود سر سبز و روی عیش سرخ

باز در جوی مودت آب حیوان بگذرد

در غم و شادی بباید ساختن با روزگار

زانکه از دور زمان هم این و هم آن بگذرد

تازه گردد باغ عیشت از نسیم اعتدال

بوی جانبخش بهار آید زمستان بگذرد

ای کمال از غربت و حرمان مشو غمگین که زود

محنت غربت نماند ذل حرمان بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۲به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر
  2. شمارهٔ ۳۷۳چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد
  3. شمارهٔ ۳۷۴چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد
  4. شمارهٔ ۳۷۵چشم تو التفات به مردم نمی‌کند
  5. شمارهٔ ۳۷۶چشم توام به غمزهٔ خونخوار می‌کشد
  6. شمارهٔ ۳۷۷چشم تو که آرام دل خلق جهان برد
  7. شمارهٔ ۳۷۸چشم خوشت آندم که سر از خواب برآورد
  8. شمارهٔ ۳۷۹چشم شوخت دل عاشق به هوس می‌گیرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.