پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۷

جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد

شمع رخت آرایش هر انجمن آمد

پیرایه باقوت لیت درج گهر شد

مشاطة گلبرگ رخت یاسمن آمد

بشکست دل پسته خندان ز خجالت

هر بار که ننگ شکرت در سخن آمد

کوته نظر است آنکه ترا سرو سهی گفت

کسی رو ندید هست که در پیرهن آمد

هر یک بوسه از آن لعل شکر بار بمن ده

در پسته ننگ نو پر شکر بمن آمد

بر خوان سخن طبع کمال است شکر ریز

تا وصف لب لعل تواش در دهن آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۹جان و لبش از صبح ازل همنفسانند
  2. شمارهٔ ۳۷۰جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد
  3. شمارهٔ ۳۷۱جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید
  4. شمارهٔ ۳۷۲به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر
  5. شمارهٔ ۳۷۳چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد
  6. شمارهٔ ۳۷۴چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد
  7. شمارهٔ ۳۷۵چشم تو التفات به مردم نمی‌کند
  8. شمارهٔ ۳۷۶چشم توام به غمزهٔ خونخوار می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.