پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد

جان علوی آرزوی عالم بالا نکرد

در فراق او گذشت آب از سرم این سرگذشت

تا شنید آن بی وفا دیگر گذر بر ما نکرد

وعده مهر و وفا کرد آن جفا گستر به من

چون نبود اصل این سخن را هر چه گفت اصلا نکرد

گردی از نعلین آن مه ناگهان رفتم به چشم

دیگر آن نعلین را از ننگ من درپا نکرد

گرچه زان خط دودها برخاست از هر سینه

دل بروی او چو خالش نقطه پیدا نکرد

دیده ما گر ز بهر اوست خون افشان چه باک

طالب در احتراز از جوشش دریا نکرد

از سعادت کس دری نگشود بر روی کمال

تا خیال روی او در خانه دل جا نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد
  2. شمارهٔ ۳۶۵ناز گلبرگ رخت سنبل تر می‌ریزد
  3. شمارهٔ ۳۶۶تشنه وصل ترا بی‌تو اگر خواب آمد
  4. شمارهٔ ۳۶۷جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد
  5. شمارهٔ ۳۶۸جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد
  6. شمارهٔ ۳۶۹جان و لبش از صبح ازل همنفسانند
  7. شمارهٔ ۳۷۰جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد
  8. شمارهٔ ۳۷۱جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.