پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۵

ناز گلبرگ رخت سنبل تر می‌ریزد

لالهٔ سوخته‌دل خون جگر می‌ریزد

هرشب از شرم گلستان جمالت صنما

آب از چهره خورشید و قمر می‌ریزد

زلف تست آنکه پریشان شود از باد صبا

یا مگر گرد شب از روی سحر می‌ریزد

روشن است این جهان کاینهٔ بدر منیر

هر شب از حسرت روی تو به سر می‌ریزد

مردم چشم کمال ارچه ندارد زر و سیم

در قدم‌های خیال تو گهر می‌ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۷جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد
  2. شمارهٔ ۳۶۸جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد
  3. شمارهٔ ۳۶۹جان و لبش از صبح ازل همنفسانند
  4. شمارهٔ ۳۷۰جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد
  5. شمارهٔ ۳۷۱جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید
  6. شمارهٔ ۳۷۲به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر
  7. شمارهٔ ۳۷۳چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد
  8. شمارهٔ ۳۷۴چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.