پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد

مسلمانی به ترکستان اگر باشد عجب باشد

فقیهم توبه فرماید به شرع مصطفی از تو

ابوجهل اینچنین نادان اگر باشد عجب باشد

به روز هجر می‌جویم ترا گریان و می‌گویم

شب باران مه تابان اگر باشد عجب باشد

رخ رنگین ز مشتی خس بپوشیدی ولی خس را

نجات از آتش پنهان اگر باشد عجب باشد

گلی کز خاک ما روید به جای غنچه‌های او

از آن نازک به جز پیکان اگر باشد عجب باشد

شفای جان عاشق نیست الا شربت دردت

طبیبان را ازین درمان اگر باشد عجب باشد

کمال احسنت گو بردی به شیرین کاری از خسرو

چنین طوطی به هندستان اگر باشد عجب باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶تشنه وصل ترا بی‌تو اگر خواب آمد
  2. شمارهٔ ۳۶۷جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد
  3. شمارهٔ ۳۶۸جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد
  4. شمارهٔ ۳۶۹جان و لبش از صبح ازل همنفسانند
  5. شمارهٔ ۳۷۰جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد
  6. شمارهٔ ۳۷۱جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید
  7. شمارهٔ ۳۷۲به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر
  8. شمارهٔ ۳۷۳چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.