فهرست اشعار
- شمارهٔ ۴۲۱ دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد
- شمارهٔ ۴۲۲ دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد
- شمارهٔ ۴۲۳ ذکر مه کردم شبی روی توام آمد
- شمارهٔ ۴۲۴ رخت گلبرگ خودرو مینماید
- شمارهٔ ۴۲۵ رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید
- شمارهٔ ۴۲۶ رخ تو نور به ماه تمام میبخشد
- شمارهٔ ۴۲۷ رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
- شمارهٔ ۴۲۸ رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد
- شمارهٔ ۴۲۹ روی تو به جز آینه دیدن که تواند
- شمارهٔ ۴۳۰ روی تو دیدم سخنم روی داد
- شمارهٔ ۴۳۱ روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
- شمارهٔ ۴۳۲ را گشودند بار بر ببندید
- شمارهٔ ۴۳۳ زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد
- شمارهٔ ۴۳۴ زاهد باریکبین لبهای باریک تو دید
- شمارهٔ ۴۳۵ از برگ گل که نسیم عبیر میآید
- شمارهٔ ۴۳۶ زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود
- شمارهٔ ۴۳۷ از آن میان هیچ اگر نشان باشد
- شمارهٔ ۴۳۸ ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد
- شمارهٔ ۴۳۹ زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود
- شمارهٔ ۴۴۰ ز سوز جان من آن بیوفا چه غم دارد
- شمارهٔ ۴۴۱ ز غمزههای نو چندانکه ناز میبارد
- شمارهٔ ۴۴۲ زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند
- شمارهٔ ۴۴۳ ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود
- شمارهٔ ۴۴۴ ز مستی چشم او هرگز به حال ما نمیافتد
- شمارهٔ ۴۴۵ ساقی بیار باده که عید صیام شد
- شمارهٔ ۴۴۶ سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید
- شمارهٔ ۴۴۷ سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد
- شمارهٔ ۴۴۸ سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد
- شمارهٔ ۴۴۹ سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد
- شمارهٔ ۴۵۰ سرو را هرکه راست میگوید
- شمارهٔ ۴۵۱ سروسهی به بستان گر سالها برآید
- شمارهٔ ۴۵۲ سرو سهی در بوستان چندانکه بالا میکشد
- شمارهٔ ۴۵۳ شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشد
- شمارهٔ ۴۵۴ شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد
- شمارهٔ ۴۵۵ شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد
- شمارهٔ ۴۵۶ شوخی از چشم تو عجب نبود
- شمارهٔ ۴۵۷ صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد
- شمارهٔ ۴۵۸ صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد
- شمارهٔ ۴۵۹ عاشقانت بسحرها که دعا می گویند
- شمارهٔ ۴۶۰ عاشقان خط تو را مشک ختا میگویند
- شمارهٔ ۴۶۱ عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
- شمارهٔ ۴۶۲ عاشقان را جور و نازیار می باید کشید
- شمارهٔ ۴۶۳ عاشقان روی ترا نور مصور خوانند
- شمارهٔ ۴۶۴ عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند
- شمارهٔ ۴۶۵ عاشقان قصه های نو شنوید
- شمارهٔ ۴۶۶ عرفات عشق بازان سر کوی بار باشد
- شمارهٔ ۴۶۷ عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و نبود
- شمارهٔ ۴۶۸ عکس رویت چون فتد در آب آب از خود رود
- شمارهٔ ۴۶۹ عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید
- شمارهٔ ۴۷۰ عید می آید و مردم مه نو میطلبند
- شمارهٔ ۴۷۱ غبار خاک در او چو در خیال آرید
- شمارهٔ ۴۷۲ غم عشقت دل ما را همیشه شاد میدارد
- شمارهٔ ۴۷۳ غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد
- شمارهٔ ۴۷۴ فرح به سینه پر غصه بی تو چون آید
- شمارهٔ ۴۷۵ قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
- شمارهٔ ۴۷۶ قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد
- شمارهٔ ۴۷۷ کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد
- شمارهٔ ۴۷۸ کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کند
- شمارهٔ ۴۷۹ کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد
- شمارهٔ ۴۸۰ گدای کوی ترا پادشاه میخوانند
متن اشعار به نقل از گنجور.