پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی

کمال خجندی

غزلیات

۱,۰۷۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۸۱ گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جوید
  2. شمارهٔ ۴۸۲ گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند
  3. شمارهٔ ۴۸۳ گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود
  4. شمارهٔ ۴۸۴ گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد
  5. شمارهٔ ۴۸۵ گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود
  6. شمارهٔ ۴۸۶ گرچه سرو چمن از آب روانی دارد
  7. شمارهٔ ۴۸۷ اگر درد تو از حبیب باشد
  8. شمارهٔ ۴۸۸ گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
  9. شمارهٔ ۴۸۹ گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود
  10. شمارهٔ ۴۹۰ گر دم زنم بی روی او شرم آیدم از روی خود
  11. شمارهٔ ۴۹۱ گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
  12. شمارهٔ ۴۹۲ گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود
  13. شمارهٔ ۴۹۳ گر مه به زمین باشد آن زهره‌جبین باشد
  14. شمارهٔ ۴۹۴ گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد
  15. شمارهٔ ۴۹۵ گل را به دور روی تو کس بو نمی‌کند
  16. شمارهٔ ۴۹۶ گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود
  17. شمارهٔ ۴۹۷ لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید
  18. شمارهٔ ۴۹۸ البش جان عاشق هوس میکند
  19. شمارهٔ ۴۹۹ ما بساط نیکنامی باز طی خواهیم کرد
  20. شمارهٔ ۵۰۰ ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد
  21. شمارهٔ ۵۰۱ مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند
  22. شمارهٔ ۵۰۲ ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود
  23. شمارهٔ ۵۰۳ ما را دگر بر آن در خواب شبان نباشد
  24. شمارهٔ ۵۰۴ ما را شب فراق کجا خواب می‌برد
  25. شمارهٔ ۵۰۵ ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
  26. شمارهٔ ۵۰۶ ما را هوس مسجد و سجاده نباشد
  27. شمارهٔ ۵۰۷ مرا بی تو از دیده خون می رود
  28. شمارهٔ ۵۰۸ مرا بی تو آسوده حالی نباشد
  29. شمارهٔ ۵۰۹ مرا دلیست که از بار بار میطلبد
  30. شمارهٔ ۵۱۰ مرا ز پیش براندی جفا همین باشد
  31. شمارهٔ ۵۱۱ مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد
  32. شمارهٔ ۵۱۲ مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید
  33. شمارهٔ ۵۱۳ مرا لطف گفتارش از راه برد
  34. شمارهٔ ۵۱۴ مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد
  35. شمارهٔ ۵۱۵ مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد
  36. شمارهٔ ۵۱۶ من به درد دل خوشم جان مرا صحت چه سود
  37. شمارهٔ ۵۱۷ من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند
  38. شمارهٔ ۵۱۸ به با رخ تو خود را بوجه می ستای
  39. شمارهٔ ۵۱۹ مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود
  40. شمارهٔ ۵۲۰ مهر قیامتی را هرگز زوال باشد
  41. شمارهٔ ۵۲۱ مه طلعت ترا به تمامی غلام شد
  42. شمارهٔ ۵۲۲ به من عید شد مبارک باد
  43. شمارهٔ ۵۲۳ مه نامهربان من وفاداری نمیداند
  44. شمارهٔ ۵۲۴ می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند
  45. شمارهٔ ۵۲۵ نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد
  46. شمارهٔ ۵۲۶ نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد
  47. شمارهٔ ۵۲۷ نخل مدنی ثمر برآورد
  48. شمارهٔ ۵۲۸ ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد
  49. شمارهٔ ۵۲۹ نقطه دایره لطف دهان تو بود
  50. شمارهٔ ۵۳۰ نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد
  51. شمارهٔ ۵۳۱ نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید
  52. شمارهٔ ۵۳۲ نور چشمی بر صاحب‌نظری می‌آید
  53. شمارهٔ ۵۳۳ نور چشمی تو ما را نظری می‌باید
  54. شمارهٔ ۵۳۴ وَرَقِ روی تو عُشّاق نکو می‌خوانند
  55. شمارهٔ ۵۳۵ وصل او مانده چرا دولت دنیا طلبید
  56. شمارهٔ ۵۳۶ وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد
  57. شمارهٔ ۵۳۷ هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید
  58. شمارهٔ ۵۳۸ هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد
  59. شمارهٔ ۵۳۹ هر شب که از تو سوخته آه بر کشد
  60. شمارهٔ ۵۴۰ هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد

متن اشعار به نقل از گنجور.