پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی

کمال خجندی

غزلیات

۱,۰۷۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۵۴۱ هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند
  2. شمارهٔ ۵۴۲ هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود
  3. شمارهٔ ۵۴۳ هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
  4. شمارهٔ ۵۴۴ هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند
  5. شمارهٔ ۵۴۵ هر که در راه تو اول قدم از خویش برید
  6. شمارهٔ ۵۴۶ هرکه وصلش طلبد ترک سرش باید کرد
  7. شمارهٔ ۵۴۷ هرگز به باد زلف خود آن مه رها نکرد
  8. شمارهٔ ۵۴۸ هرگز ز زلف خویان بوی وفا نباید
  9. شمارهٔ ۵۴۹ هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد داد
  10. شمارهٔ ۵۵۰ هر گل که ز خاک من بروید
  11. شمارهٔ ۵۵۱ هزار بار فزون ناز او گرم بکشد
  12. شمارهٔ ۵۵۲ هزار سرو که در حد اعتدال برآید
  13. شمارهٔ ۵۵۳ همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید
  14. شمارهٔ ۵۵۴ همه کس را نظری از تو تمنا باشد
  15. شمارهٔ ۵۵۵ هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد
  16. شمارهٔ ۵۵۶ یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد
  17. شمارهٔ ۵۵۷ یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود
  18. شمارهٔ ۵۵۸ یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بود
  19. شمارهٔ ۵۵۹ بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد
  20. شمارهٔ ۵۶۰ بار در زیر لب چو خنده کند
  21. شمارهٔ ۵۶۱ بار سر می‌خواهد از من خواهم گردن نهاد
  22. شمارهٔ ۵۶۲ بار غروری به حسن خویش ندارد
  23. شمارهٔ ۵۶۳ بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند
  24. شمارهٔ ۵۶۴ بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد
  25. شمارهٔ ۵۶۵ یک چشم زدن چشم تو بی ناز نباشد
  26. شمارهٔ ۵۶۶ آن ترک مست بین که چها می کند دگر
  27. شمارهٔ ۵۶۷ ای به زلف از شیروان عبارتر
  28. شمارهٔ ۵۶۸ ای من غلام روی تو هر چه تمامتر
  29. شمارهٔ ۵۶۹ با روی تو چیست جنت و هور
  30. شمارهٔ ۵۷۰ بیاید بر آن دیده بگریست زار
  31. شمارهٔ ۵۷۱ بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر
  32. شمارهٔ ۵۷۲ بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر
  33. شمارهٔ ۵۷۳ تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر
  34. شمارهٔ ۵۷۴ چراغ عمر ندارد فروغ بی رخ پار
  35. شمارهٔ ۵۷۵ چشم تو که داشت خواب بسیار
  36. شمارهٔ ۵۷۶ چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر
  37. شمارهٔ ۵۷۷ چهره‌ و دیده چه حاصل که به خون کرد نگار
  38. شمارهٔ ۵۷۸ خاک راه تر از آن روز که آمد به نظر
  39. شمارهٔ ۵۷۹ خوش نسیمی است بوی صحبت یار
  40. شمارهٔ ۵۸۰ دارم اندک روشنائی در بصر
  41. شمارهٔ ۵۸۱ دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کار
  42. شمارهٔ ۵۸۲ دل دگر غم دارد از تو جان دگر
  43. شمارهٔ ۵۸۳ دل رفت و نماند عقل و تدبیر
  44. شمارهٔ ۵۸۴ دلی دارم ز چشمت ناتوان‌تر
  45. شمارهٔ ۵۸۵ از سودای سر زلف چو زنجیر
  46. شمارهٔ ۵۸۶ زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در
  47. شمارهٔ ۵۸۷ عاشق کند مشاهده حق بروی یار
  48. شمارهٔ ۵۸۸ گر قبول نو فتد از من بیدل سیر و زر
  49. شمارهٔ ۵۸۹ ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور
  50. شمارهٔ ۵۹۰ مرا گونی بمیر از من چه تقصیر
  51. شمارهٔ ۵۹۱ مگر ترک جفا و بکن جفای دگر
  52. شمارهٔ ۵۹۲ من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر
  53. شمارهٔ ۵۹۳ می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر
  54. شمارهٔ ۵۹۴ آرزو برده ام که چشم تو باز
  55. شمارهٔ ۵۹۵ آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف دراز
  56. شمارهٔ ۵۹۶ ای خاک آستان تو شاهان سر فراز
  57. شمارهٔ ۵۹۷ با چشم خوش ای شوخ مرا جنگ مینداز
  58. شمارهٔ ۵۹۸ به دعوی قدت سرو سر افراز
  59. شمارهٔ ۵۹۹ چو عشق آمد ای عقل خیز و گریز
  60. شمارهٔ ۶۰۰ دریغ از جورت آمد وز جفا نیز

متن اشعار به نقل از گنجور.