پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی

قصاب کاشانی

غزلیات

۳۱۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ اول به نام آنکه زد این بارگاه را
  2. شمارهٔ ۲ ای ذات پاکت از همه ماسوا، سوا
  3. شمارهٔ ۳ ساقی بیا که باز خراب است حال ما
  4. شمارهٔ ۴ ای کز دو زلف سرکشت داریم در تن تاب‌ها
  5. شمارهٔ ۵ نهاده حسن تو بنیاد دلربایی را
  6. شمارهٔ ۶ خط سبز از رخت چون سر زند جان می‌کند پیدا
  7. شمارهٔ ۷ تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش را
  8. شمارهٔ ۸ ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را
  9. شمارهٔ ۹ ز سنبل بند بر دل می‌گذارد موی این صحرا
  10. شمارهٔ ۱۰ اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا
  11. شمارهٔ ۱۱ می‌رساند از ره ظلمت به منزل مور را
  12. شمارهٔ ۱۲ توان دیدن ز روی پیرهن چون گل صفایش را
  13. شمارهٔ ۱۳ ز تأثیر محبت سوخت در دل کینه عاشق را
  14. شمارهٔ ۱۴ در خون جگر همچو حباب است دل ما
  15. شمارهٔ ۱۵ ز هر جانب که آن سرو روان خندان شود پیدا
  16. شمارهٔ ۱۶ بیایید ای حریفان تا مگر جوییم راهی را
  17. شمارهٔ ۱۷ پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرها
  18. شمارهٔ ۱۸ صیاد به من تنگ چنان کرده قفس را
  19. شمارهٔ ۱۹ عشقت چو شمع سوخت سراپا تن مرا
  20. شمارهٔ ۲۰ بکش از رخ نقاب و بر فروزان عارض گل را
  21. شمارهٔ ۲۱ چند روزی شد که حیرانم نمی‌دانم چرا
  22. شمارهٔ ۲۲ تا نگاه دل‌فریبش در نظر دارد مرا
  23. شمارهٔ ۲۳ افزود عکس رویش خوش بر صفای مینا
  24. شمارهٔ ۲۴ بازآ که دل از داغ تو آراسته تن را
  25. شمارهٔ ۲۵ تا کرده محبت هدف تیر تو جان را
  26. شمارهٔ ۲۶ ای خرم از نسیم وصالت بهارها
  27. شمارهٔ ۲۷ دل پر از افغان و ظاهر خالی از جوشیم ما
  28. شمارهٔ ۲۸ کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما
  29. شمارهٔ ۲۹ مگر آن آتشین‌خو آگه از بخت من است امشب
  30. شمارهٔ ۳۰ گفتگویت در تبسم می‌کند شکر در آب
  31. شمارهٔ ۳۱ عمریست در خیال تو از روز تا به شب
  32. شمارهٔ ۳۲ گر شود آن شوخ با من مهربان دارم عجب
  33. شمارهٔ ۳۳ روشن شده از حسن تو کاشانه‌ام امشب
  34. شمارهٔ ۳۴ هر کجا عکس جمال یار می‌افتد در آب
  35. شمارهٔ ۳۵ چو رخ برتافت دیدم طره گیسوی یار امشب
  36. شمارهٔ ۳۶ دعوی لبت دمی که به مرجان کند در آب
  37. شمارهٔ ۳۷ چو عکس خویش نمودار می‌کند مهتاب
  38. شمارهٔ ۳۸ دارم از دست تو شب تا صبح با چشمی پر آب
  39. شمارهٔ ۳۹ ای دل بیهده گفتار ادب باش ادب
  40. شمارهٔ ۴۰ از تو در خاطر هر ذره تمنایی هست
  41. شمارهٔ ۴۱ بس ‌که بر جانم ز مژگانت خدنگ افتاده است
  42. شمارهٔ ۴۲ برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
  43. شمارهٔ ۴۳ دیده خون‌بار ما چون گشت گریان مفت ماست
  44. شمارهٔ ۴۴ عالمی را سوختی از جلوه ای رعنا بس است
  45. شمارهٔ ۴۵ از لبش گفتار و گفتار از دهن نازک‌تر است
  46. شمارهٔ ۴۶ نخلی است روزگار و مرا تیشه شیشه است
  47. شمارهٔ ۴۷ خاک رخسارش که دل در پیچ و تاب انداخته است
  48. شمارهٔ ۴۸ چرخ از آن روزی که سرگردانی خود دیده است
  49. شمارهٔ ۴۹ آخر آن وحشی نگه بر دل ره تدبیر بست
  50. شمارهٔ ۵۰ چرخ مینا رنگ هر زهری که در پیمانه ریخت
  51. شمارهٔ ۵۱ کوکبم شد تار و سالم خشک و ماهم پاک سوخت
  52. شمارهٔ ۵۲ از قدت امروز گلشن را صفای دیگر است
  53. شمارهٔ ۵۳ مهر تو به هر سینه عیان است و عیان نیست
  54. شمارهٔ ۵۴ رفته‌رفته رفتم از یادت ببین احوال چیست
  55. شمارهٔ ۵۵ شبم به محنت و روزم به هجر یار گذشت
  56. شمارهٔ ۵۶ آن شوخ دل‌آرا رخ زیباش لطیف است
  57. شمارهٔ ۵۷ بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است
  58. شمارهٔ ۵۸ روزی که کرد گردون غم‌های یار قسمت
  59. شمارهٔ ۵۹ هر داغ دل ز پرتو حسنت ستاره‌ای است
  60. شمارهٔ ۶۰ ای خوش آن عالم که در وی راه پای غم نداشت

متن اشعار به نقل از گنجور.