پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

آخر آن وحشی نگه بر دل ره تدبیر بست

ای شوم قربان این آهو که ره بر شیر بست

زد به جانم ناوکی یعنی که مطلب حاصل است

نامه ما را جواب آن جنگجو بر تیر بست

حلقه هر تار مویش مطلبی سازد روا

زلف او در عدل چون نوشیروان زنجیر بست

می‌شود از بس پشیمان زود آن بدخو دلم

شد پر از خون تا به قتلم در میان شمشیر بست

تیغ ابرویش ندانستم که زهرآلود بود

یافتم آن دم که خونم بر زمین چون شیر بست

خواستم قصاب بر زلفش شبیخونی زنم

خواب غفلت بر دو چشمم رایت شبگیر بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱کوکبم شد تار و سالم خشک و ماهم پاک سوخت
  2. شمارهٔ ۵۲از قدت امروز گلشن را صفای دیگر است
  3. شمارهٔ ۵۳مهر تو به هر سینه عیان است و عیان نیست
  4. شمارهٔ ۵۴رفته‌رفته رفتم از یادت ببین احوال چیست
  5. شمارهٔ ۵۵شبم به محنت و روزم به هجر یار گذشت
  6. شمارهٔ ۵۶آن شوخ دل‌آرا رخ زیباش لطیف است
  7. شمارهٔ ۵۷بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است
  8. شمارهٔ ۵۸روزی که کرد گردون غم‌های یار قسمت
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.