پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

شبم به محنت و روزم به هجر یار گذشت

تمام مدت عمرم بر این قرار گذشت

مگر ندارد ای ساقی انتظار آخر

بیار باده که کارم ز انتظار گذشت

هزار حیف که تا فکر خویش می‌کردم

گلی نچیدم از این گلشن و بهار گذشت

نهال من همه لخت جگر به بار آورد

مگر ز خون دل آبم ز جویبار گذشت

زد آتشم به درون چون چنار در گلزار

نسیم زلف تو هر گاهم از کنار گذشت

کمان ناز به من چپ نشسته بود هنوز

که تیر غمزه‌اش از سینه فکار گذشت

بسوخت شعلهٔ آهم سپهر را دامن

خیال او چو مرا در دل نزار گذشت

پیاله گیر و گلی برفشان و عشرت کن

چه فکر می‌کنی؟ ایام نوبهار گذشت

گذشت یار به صد فتنه از برت قصاب

خموش باش که آشوب روزگار گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است
  2. شمارهٔ ۵۸روزی که کرد گردون غم‌های یار قسمت
  3. شمارهٔ ۵۹هر داغ دل ز پرتو حسنت ستاره‌ای است
  4. شمارهٔ ۶۰ای خوش آن عالم که در وی راه پای غم نداشت
  5. شمارهٔ ۶۱می‌کنم طوفی نمی‌دانم که طوف کوی کیست
  6. شمارهٔ ۶۲پیش شمشیر تو تسلیم شدن دین من است
  7. شمارهٔ ۶۳یک نفس بی یاد جانان زندگانی مشکل است
  8. شمارهٔ ۶۴در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیست
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.