پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیست

نه فلک پیشش نشان تیر آهی بیش نیست

چیست این طول امل فکری کن ای سست‌اعتقاد

بر سر آمد وعده آخر سال و ماهی بیش نیست

می‌رود از باد خوش‌تر ابلق لیل و نهار

روز و شب یک گردش چشم سیاهی بیش نیست

چند در هامون توان گردید ای حق‌ناشناس

تا به منزلگاه جانان مدّ آهی بیش نیست

آتش کین چند افروزی و خواهی سوختن

استخوان من که یک مشت گیاهی بیش نیست

در رهش قصاب چون بسمل ‌شدی تسلیم باش

دست و پا تا چند آخر قتلگاهی بیش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶به رخ شکستن طرف کلاه بابت کیست
  2. شمارهٔ ۶۷یاد تو مونس شب تار دل من است
  3. شمارهٔ ۶۸با تو همین یک سخنم آرزو است
  4. شمارهٔ ۶۹در شهربند عمر که کس را دلیل نیست
  5. شمارهٔ ۷۰آن کس که بار عشق به آهی کشیده است
  6. شمارهٔ ۷۱منم که وصف تو آرایش بیان من است
  7. شمارهٔ ۷۲بر سر تو را چو طره کاکل شکسته است
  8. شمارهٔ ۷۳آتشین‌خو دلبری دارم که عالم زار اوست
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.