پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

بر سر تو را چو طره کاکل شکسته است

گویی که سنبلی به سر گل شکسته است

بنشسته است ز آب عرق بر رخ گل آب

یا آنکه شیشه دل بلبل شکسته است

زلف است سرنگون ز رخت یا ز نازکی

بر روی لاله ساقه سنبل شکسته است

این قطره‌ها که می‌چکد از برگ شبنم است

یا گل پیاله بر سر بلبل شکسته است

افتاده راه قافلهٔ اشگم از نظر

از جوش آب چشمه این پل شکسته است

محتاج دیگری نبود یک کناره نان

هر کس ز خوان صاحب دلدل شکسته است

قصاب آمده است ز کاشان برون ز خاک

سنگی که نرخ گوهر آمل شکسته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴سرم ز مَندَل و دوشم گر از عبا خالی است
  2. شمارهٔ ۷۵ماییم که جز اشک ندامت بر ما نیست
  3. شمارهٔ ۷۶آنکه همچون جان تنگت دست در آغوش داشت
  4. شمارهٔ ۷۷کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است
  5. شمارهٔ ۷۸باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست
  6. شمارهٔ ۷۹آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است
  7. شمارهٔ ۸۰سیر دنیا یک قدم نشو و نمایی بیش نیست
  8. شمارهٔ ۸۱خال عنبربو جدا و خط مشکین‌مو جداست
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.