پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

آنکه همچون جان تنگت دست در آغوش داشت

چون صدف در بحر عشق آن تشنه‌لب خاموش داشت

در جهان بسیار گردیدیم و در هر گوشه‌ای

هرکه را دیدیم از آن مه حلقه‌ای در گوش داشت

با خیالش آنچه می‌گفتیم ما بودیم و دل

برملا شد عاقبت دیوار گویا گوش داشت

در درون سینه گم کردیم دل را عاقبت

نیک چون دیدیم آن را شوخ گلگون‌پوش داشت

از خمار هجر او مردیم ای یاران کجاست

گردش چشمی که ما را متصل مدهوش داشت

رو به هر جانب که تیرش رفت بیرون از کمان

چون نگه کردیم ما قصاب در آغوش داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست
  2. شمارهٔ ۷۹آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است
  3. شمارهٔ ۸۰سیر دنیا یک قدم نشو و نمایی بیش نیست
  4. شمارهٔ ۸۱خال عنبربو جدا و خط مشکین‌مو جداست
  5. شمارهٔ ۸۲تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت
  6. شمارهٔ ۸۳خوشه خرمن ما را دل صد چاک بس است
  7. شمارهٔ ۸۴روی بر آیینه ز آن رخسار می‌گویم حدیث
  8. شمارهٔ ۸۵همرهان بر سینه بی دلدار سنگ ما عبث
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.