پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

ماییم که جز اشک ندامت بر ما نیست

کوثر به گوارایی چشم تر ما نیست

محویم به گلزار تو چون بلبل تصویر

شادیم که پرواز نصیب پر ما نیست

ما بهره نداریم ز آرام چو سیماب

این جنس متاعی است که در کشور ما نیست

هر جامه که بر قامت ما دوخته ایام

تا چاک نگردیده چو گل، در بر ما نیست

فتح صف عشاق بود وقت شهادت

هرکس که زجان نگذرد از لشکر ما نیست

در سوختن ارشاد ز پروانه گرفتیم

هرگز اثری ز آتش و خاکستر ما نیست

زین مرتبه بهتر چه که در گلشن ایام

جز لاله داغ تو گلی بر سر ما نیست

هرگز به رخ دل در عیشی نگشادیم

این باب حسابی است که در دفتر ما نیست

گه بیخودِ گفتار و گهی مست نگاهیم

کی باده شوقی است که در ساغر ما نیست

قصاب چو چین جمله اسیریم بر آن زلف

بیرون شو از این سلسه در خاطر ما نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است
  2. شمارهٔ ۷۸باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست
  3. شمارهٔ ۷۹آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است
  4. شمارهٔ ۸۰سیر دنیا یک قدم نشو و نمایی بیش نیست
  5. شمارهٔ ۸۱خال عنبربو جدا و خط مشکین‌مو جداست
  6. شمارهٔ ۸۲تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت
  7. شمارهٔ ۸۳خوشه خرمن ما را دل صد چاک بس است
  8. شمارهٔ ۸۴روی بر آیینه ز آن رخسار می‌گویم حدیث
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.