پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است

پا به هرجا که نهی خار جفا ریخته است

دردم از سستی اقبال به درمان نرسد

که نه بهر دل هر خسته دوا ریخته است

تا قیامت دمد از تربت او مهر گیاه

بر دل هر که غمت تخم وفا ریخته است

زنگ از دل کشش مهر تو برداشته است

عارضت بر رخ آیینه صفا ریخته است

ظارهاً آنکه بدین گونه بیاراست تو را

جای نظاره به چشم تو حیا ریخته است

نشکند گر قدح باده سبو می‌شکند

به شکست دل ما سنگ جفا ریخته است

نمکی را که فلک نایدش از عهده برون

لبت آورده و بر دیده ما ریخته است

این نگاری است که در هر سر راهی قصاب

خون صد همچو تویی بی‌سروپا ریخته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است
  2. شمارهٔ ۸۰سیر دنیا یک قدم نشو و نمایی بیش نیست
  3. شمارهٔ ۸۱خال عنبربو جدا و خط مشکین‌مو جداست
  4. شمارهٔ ۸۲تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت
  5. شمارهٔ ۸۳خوشه خرمن ما را دل صد چاک بس است
  6. شمارهٔ ۸۴روی بر آیینه ز آن رخسار می‌گویم حدیث
  7. شمارهٔ ۸۵همرهان بر سینه بی دلدار سنگ ما عبث
  8. شمارهٔ ۸۶ای وصل تو را آرزوی دل شده باعث
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.