پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

همرهان بر سینه بی دلدار سنگ ما عبث

می‌کند آه و فغان بسیار زنگ ما عبث

ما حریف حیله‌بازی‌های گردون نیستیم

هست با این خصم بی زنهار جنگ ما عبث

دهر دارد در این هر سنگ دزدی در کمین

شد در این منزلگه خونخوار لنگ ما عبث

چون گلم بار تعلق بر قفا افکنده است

مانده بی روی تو بر رخسار رنگ ما عبث

نیست یک کف از زمین دهر بی پست و بلند

می‌دود زین راه ناهموار خنگ ما عبث

ما به ابروی بتی قصاب دل را داده‌ایم

بسته بر این تیغ جوهردار زنگ ما عبث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷از کج‌نهاد سرنزند جز بیان کج
  2. شمارهٔ ۸۸ای خطّت از قلمرو خوبی ستانده باج
  3. شمارهٔ ۸۹خون می‌خورم ز عشق و مدارم گرفته اوج
  4. شمارهٔ ۹۰روز اول چون حباب از هم‌نشینی‌های موج
  5. شمارهٔ ۹۱خط چو سر زد عارض دلدار می‌یابد فرح
  6. شمارهٔ ۹۲رفت شب تا پرده از رخسار بگشاید صباح
  7. شمارهٔ ۹۳دمید خط ز لب یار و شد بهار قدح
  8. شمارهٔ ۹۴مبین به عارض آن سبز گندمین گستاخ
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.