پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

مبین به عارض آن سبز گندمین گستاخ

مشو به خرمن فردوس خوشه‌چین گستاخ

غبار هستی افتاده عزیزان است

ز روی کبر منه پای بر زمین گستاخ

تلاش وصل نمودن کمال بی‌ادبی است

مباش ای دل بی‌تاب این‌چنین گستاخ

برابر است به کیخسروی روی زمین

به آستانه این در منه جبین گستاخ

غلامی‌اش نبود کار هر کسی قصاب

چرا تو کنده‌ای (العبد) در نگین گستاخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶ای با رخ تو خال سفید و سیاه و سرخ
  2. شمارهٔ ۹۷آن را که داغ عشقش پا تا به سر نباشد
  3. شمارهٔ ۹۸کی تواند هر طبیبی چاره هجران کند
  4. شمارهٔ ۹۹ندارد مرگ هر کس کشته آن تیر مژگان شد
  5. شمارهٔ ۱۰۰بوی عود و بید در مجمر مشخص می‌شود
  6. شمارهٔ ۱۰۱به عشقی کرده‌ام در بحر مأوا تا چه پیش آید
  7. شمارهٔ ۱۰۲بیرون خیالت از دل غافل نمی‌رود
  8. شمارهٔ ۱۰۳اسیران را زیانی از گرفتاری نمی‌باشد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.