پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

اسیران را زیانی از گرفتاری نمی‌باشد

خلاصی از دیار عشق بی خواری نمی‌باشد

چو از قید قفس فارغ شدم در دام افتادم

مصیبت‌دیده را یارای خودداری نمی‌باشد

به دور انداز از دوش این سر پرشور و فارغ شو

که تن را راحتی غیر از سبکباری نمی‌باشد

چه مست غفلتی؟ یک‌چند ترک باده‌نوشی کن

که هرگز دردسر در جام هشیاری نمی‌باشد

ز دست‌اندازِ بی‌انداز او قصاب دانستم

که رحمی در دل خوبان بازاری نمی‌باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵عزیزا چون به من دل مهربان کردی خوشت باشد
  2. شمارهٔ ۱۰۶هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند
  3. شمارهٔ ۱۰۷در حدیث لعلش آتش از زبانم می‌چکد
  4. شمارهٔ ۱۰۸برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد
  5. شمارهٔ ۱۰۹لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک دارد
  6. شمارهٔ ۱۱۰نگاهم چون دچار عارض آن دل‌ربا گردد
  7. شمارهٔ ۱۱۱عاقبت کوی تو ما را مسکن دل می‌شود
  8. شمارهٔ ۱۱۲دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.