پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

عاقبت کوی تو ما را مسکن دل می‌شود

هرکجا پا ماند از رفتار منزل می‌شود

عشق را می‌دار در خاطر که می‌افتد به دام

مرغ زیرک چون ز یاد لانه غافل می‌شود

آنچه می‌کارد اگر نیک است یا بد عاقبت

حاصل دهقان همان در وقت حاصل می‌شود

مست عشقم زلف را بردار از پای دلم

در کجا دیوانه از زنجیر عاقل می‌شود

می‌رود از دست او سررشته آسودگی

هرکه چون قصاب بر روی تو مایل می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳گاه آبادم نماید گاه ویرانم کند
  2. شمارهٔ ۱۱۴سر در ره جانانه فدا شد چه به جا شد
  3. شمارهٔ ۱۱۵عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکد
  4. شمارهٔ ۱۱۶نشستن با تو و بر خود نبالیدن ستم باشد
  5. شمارهٔ ۱۱۷آن سرو سیم‌اندام من چون از گلستان بگذرد
  6. شمارهٔ ۱۱۸تا دست شانه در شکن زلف یار بود
  7. شمارهٔ ۱۱۹ز وصلش دور بودم جان ز بس می‌رفت و می‌آمد
  8. شمارهٔ ۱۲۰دلم تا کرد یاد از آن رخ جانانه روشن شد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.