پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

دلم تا کرد یاد از آن رخ جانانه روشن شد

به نور شمع چون شد آشنا پروانه روشن شد

خیال لعل ساقی آتشی افکنده در جانم

که می چون شعله آهم در این پیمانه روشن شد

حدیث عشق‌بازی بیش از این مخفی نمی‌ماند

به رندان نظرباز آخر این افسانه روشن شد

پدید آمد چو صبح این نور حسن کیست حیرانم

که شه را خانه و درویش را ویرانه روشن شد

ز اوضاع جهان سرگشته چون فانوس می‌گردم

ز مهرت تا چراغ مسجد و می‌خانه روشن شد

نظر قصاب رو بر آستان شاه مردان کن

که از عکسش چراغ محرم و بیگانه روشن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲چون خونم از دو دیده گریان روان شود
  2. شمارهٔ ۱۲۳از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
  3. شمارهٔ ۱۲۴لب‌تشنه نیاز چو بی‌تاب می‌شود
  4. شمارهٔ ۱۲۵تنم به هیچ مکان بی رخت قرار ندارد
  5. شمارهٔ ۱۲۶روزی که خط به گرد رخش جلوه‌گر شود
  6. شمارهٔ ۱۲۷عشق آن روزی که با دل‌ها نمک را تازه کرد
  7. شمارهٔ ۱۲۸مگر تیر جفای یار پر در بسترم دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۹خوبان چو خنده بر من بی‌تاب کرده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.