پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

مگر تیر جفای یار پر در بسترم دارد

که امشب خواب راحت راه بر چشم ترم دارد

محبت این‌قدر دارد به قتلم کز پس مردن

به جای خشت تیغش دست در زیر سرم دارد

مرا سوزاند و دست از دامن من دل برنمی‌دارد

هنوز آن برق جولان کار با خاکسترم دارد

مراد دل بود پیمانه‌ای از گردش چشمش

وگرنه این‌قدر خونی که خواهد ساغرم دارد

به قربان تو، بی‌کس نیستم در کنج تنهایی

همان تیغ تو گاهی راه پایی بر سرم دارد

چو خار آشیان آن رشک طاووس از ره شوخی

گهی در زیر پا گاهی به زیر شهپرم دارد

مرا چون سوختی بوی عبیر از کلبه‌ام بشنو

همان خال تو دود عنبرین در مجمرم دارد

چو باقی دار دیوانم به دور خطّ او قصاب

که حسن کافرستانش حساب دفترم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰از دل اول، باده مهر کارها را می‌برد
  2. شمارهٔ ۱۳۱خورشید تف از عارض تابان تو دارد
  3. شمارهٔ ۱۳۲عشق بی‌دردسر نمی‌باشد
  4. شمارهٔ ۱۳۳قوّتی نه در تن من نه توانی مانده بود
  5. شمارهٔ ۱۳۴عمر چون بی آرزوی لعل جانان بگذرد
  6. شمارهٔ ۱۳۵وصالت بی‌کسان را جمله کس باشد اگر باشد
  7. شمارهٔ ۱۳۶هرکجا آیینه رخسار او پیدا شود
  8. شمارهٔ ۱۳۷درشتی از مزاج سخت‌طینت کم نمی‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.