پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

هرکجا آیینه رخسار او پیدا شود

طوطی تصویر از شوق رخش گویا شود

دادن جان و گرفتن داغ او نقش من است

دیده کج‌بین اگر بگذارد این سودا شود

گفته بودی می‌کنم امشب تو را قربان خویش

این شب وصل است، می‌ترسم دگر فردا شود

مشکل بسیار در پیش ره است ای همرهان

کو غم او تا در این ره حل مشکل‌ها شود

بگذرد گر بر مزار کشتگان ناز خویش

لوح بر خاک شهیدانش ید بیضا شود

می‌توان از الفت دریادلان گشتن بزرگ

قطره باران چو بر دریا رسد دریا شود

سینه را خواهم ز پیش دل گذارم بر کنار

از قفس دیوار چون برداشتی صحرا شود

در گلستان چون نماید آن گل رخسار را

تا به رویش دیده نرگس واکند شهلا شود

گر به رویت بسته شد قصاب این در، باک نیست

سر بنه بر آستان دوست تا در واشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸از آن رو سرمه دنباله‌دارش قصد جان دارد
  2. شمارهٔ ۱۳۹در دل به جز از عکس رخ دوست نگنجد
  3. شمارهٔ ۱۴۰نه دل جدا ز تو بیدادگر توانم کرد
  4. شمارهٔ ۱۴۱اسیران جای هم از خاک دامن‌گیر هم دارند
  5. شمارهٔ ۱۴۲بیا که بی گل رویت دلم قرار ندارد
  6. شمارهٔ ۱۴۳دل من چون به هوای سفری برخیزد
  7. شمارهٔ ۱۴۴در دل خیال یار بسی جلوه می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۴۵آن کس که شبی دیده بیدار ندارد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.