پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

دل من چون به هوای سفری برخیزد

مشت خاکی است که از رهگذری برخیزد

می‌شود دام هوا بهر گرفتاری او

زآشیانم اگر افتاده پری برخیزد

بر زمین چون گذری گوشه چشمی می‌دار

شاید از راه تو صاحب‌نظری برخیزد

پا مزن بر من دلسوخته زآن می‌ترسم

که ز خاکسترم آن دم شرری برخیزد

پر مکرر شده خوب است که زین بعد فلک

بنشیند به زمین تا دگری برخیزد

خوب‌رویان چو گلش بر سر خود جای دهند

هر که چون غنچه ز یک مشت زری برخیزد

خبر از داغ دل لاله نداری قصاب

مگر از خاک تو خونین جگری برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵آن کس که شبی دیده بیدار ندارد
  2. شمارهٔ ۱۴۶ز من دل برده دلداری که از اهل وفا رنجد
  3. شمارهٔ ۱۴۷چون شامِ قدر بر همه مستور می‌شود
  4. شمارهٔ ۱۴۸هر دل که تیر غمزه او را هدف شود
  5. شمارهٔ ۱۴۹سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد
  6. شمارهٔ ۱۵۰خوب‌رویان چون سپاه غمزه را رو می‌دهند
  7. شمارهٔ ۱۵۱نه همین زآتش عشقت دل و جان می‌سوزد
  8. شمارهٔ ۱۵۲عشق‌بازان جمله گلچین گلستان تواند
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.