پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

چون شامِ قدر بر همه مستور می‌شود

زین روی پای تا به سرش نور می‌شود

می‌خواستم رهی به تو نزدیکتر به خود

تا می‌روم ز خویش رهم دور می‌شود

مرهم بنه ز نیش که جای خدنگ او

زخمی است کز معالجه ناسور می‌شود

گر چینی دلم ز خدنگ نگاه تو

گردد چو خاک، کاسه فغفور می‌شود

مظلوم بعد مردن ظالم رسد به فیض

ماری چو مرد روزی صد مور می‌شود

قصاب دید چون خم ابروی یار گفت

رزقش حواله از دم ساطور می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد
  2. شمارهٔ ۱۵۰خوب‌رویان چون سپاه غمزه را رو می‌دهند
  3. شمارهٔ ۱۵۱نه همین زآتش عشقت دل و جان می‌سوزد
  4. شمارهٔ ۱۵۲عشق‌بازان جمله گلچین گلستان تواند
  5. شمارهٔ ۱۵۳به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی دارد
  6. شمارهٔ ۱۵۴ای تیغ غمزه تو به وقت غضب لذیذ
  7. شمارهٔ ۱۵۵پس از دیدار قاصد چون فتادم دیده بر کاغذ
  8. شمارهٔ ۱۵۶می‌کند هر دم به قصدم چرخ تقدیر دگر
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.